من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


يه عالمه غرغر

سلام اول بگم که بعد نگین نگفتی اومدم یه عالمه غر بزنم و درددل کنم.هرکی حال نداره نخونه.هفته پیش یکشنبه چنان دعوایی با مامانیم کردم که هنوز قهریم.خدایی خیلی نامرده.سر یه چیز کوچولو هی گیر داد من هم یه هو قاطی کردم شروع کردم به جواب دادن.اون هم حرف پول گوشیمو کشید وسط که به من خیلی برخورد به خاطر همین در اوج گریه رفتم تمام شماره های گوشیمو پاک کردم که پس بدم.بابام صدا کرد برم واسه نهار که من نرفتم اومد دید دارم شماره هامو پاک می کنم و گریه زاری اومد یه عالمه منتمو کشید تازه بوسم هم کرد. از عید که سر عیدی بوسم کرده بود دیگه بوسم نکرده بود.آخه من هم اصلا عادت ندارم الکی برم کسی رو بوس کنم .هیچی دیگه بابایی طرف منو گرفت و با مامانم سر من حرفشون شد . کم مونده بود خودمو از پنجره اتاق بندازم پایین دیگه.گوشیو هم گذاشتم رو میز دیگه هم بهش دست نزدم.خیلی دلم از مامانم گرفته یه ذره از غرورش نمی گذره بیاد باهام آشتی کنه.البته تو این یه هفته در حد چند کلمه حرف زده باهام ولی من در حد آره و نه جوابشو دادم.حالا به جاش بابایی انقدر مهربون شده و تحویلم می گیره که نگو.بسه دیگه زیاد غر زدم قول میدم آپ بعدیم درست حسابی باشه.مرسی از هر کسی که تا آخر این مزخرفاتو خوند.


shideh joon

از دوست داشتن

امشب از آسمان ديده تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه می كارد

 

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

از سياهی چرا حذر كردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند

عطر سكر آور گل ياس است

 

آه، بگذار گم شوم در تو

كس نيابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من

 

آه، بگذار زين دريچه باز

خفته در پرنيان رؤياها

با پر روشنی سفر گيرم

بگذرم از حصار دنياها

 

دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم، تو، پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

 

آنچه در من نهفته دريائيست

كی توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين توفانی

كاش يارای گفتنم باشد

 

بسكه لبريزم از تو، می خواهم

بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج درياها

 

بسكه لبريزم از تو، می خواهم

چون غباری ز خود فرو ريزم

زير پای تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 

آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست.


shideh joon

ولنتاين

سلام خوبین؟ولنتاین مبارک.یادمه پارسال آرزو کردم ولنتاین بعدی من هم عاشق باشم.ولی الان نیستم.و فکر می کنم هیچ وقت نتونم این احساسو تجربه کنم.و همیشه حسرتشو دارم.

بگذریم این روز قشنگو به همه تبریک می گم. و باز هم آرزو می کنم سال دیگه من هم عاشق باشم.یه آپ دیگه هم می ذارم با یه شعر عاشقانه.

                     


shideh joon



دستمو بگير

سلام خوبین؟چه خبرا؟رفتین بد بختیای ترم دیگه تون رو انتخاب کنین یا نه؟ما امروز خیر سرمون انتخاب واحد داشتیم خدا نصیبه دشمن نکنه. اون هم چه انتخاب واحدی چون طبق معمول بر اساسه تنبلی دیر رسیدیم هر چی استاد زبونم لال سگ و بنداز بنداز بود به ما افتاد اون هم در حالی که بین هر کلاس و کلاسه بعدی دو سه ساعت علافیم و هر روز باید بریم دانشگاه. این دانشگاه ما هم که انگار هوله. معلوم نیست چه خبره که می خواد بچه های بدبختو از هفته دیگه بشونه دانشگاه.بعدش هم اون خانومه که مامور آرایشو مانتو کوتاهو این حرفاس یکی از سه تفنگدارو که به خاطر مسائل امنیتی از گفتن اسمش معذوریم رو کشید کنار باهاش صحبت کرد که از این ترم گیر سه پیچ قراره ۶ پیچ بشه.خلاصه مواظب باشین که دست از پا خطا نکنین. چون قراره واسه نشون دادن اینکه قضیه چقدر جدیه یکی دو نفرو اخراج کنن.بعدش هم رفتیم پیش دست الهام فال قهوه. وای انقدر به من تیتاپ داد که داشتم ذوق مرگ می شدم.

راستی دل همه تون بسوزه همین الان آلبوم قشنگه منصور به دستم رسید . با اینکه صداش یه کمی بد شده به نظرم.ولی خیلی خوشم اومد.تازه یه نکته جالب هم اینکه ملودیه آهنگه ای داد و بیداد رو که خیلی وقته از ماهواره پخش می شه رو از روی این آهنگ برداشتن:بوی گل سوسن و یاسمن آید .که اتفاقا این روزها زیاد از تلویزیون خودمون پخش می شه. الان هم برای اینکه شما خوشتون بیاد برید آلبومشو بخرید یکی از شعرایی رو که خیلی خوشم اومد می نویسم تا بعد:

دستمو بگیر

   نم نم بارون چیک چیکو چیک چیک     چشمه درشتو اشکای کوچیک

در پیچ و تابم ؛ تو در شکفتن              زیبایی تو می رقصه با من

دستمو بگیر ترسی نداره                   یه بار دیگه بازم دوباره

    دستمو بگیر چشم انتظارم                من که کسی رو جز تو ندارم

 دستمو بگیر دستمو بگیر                  دستمو بگیردستمو بگیر

        تو بی تحمل؛من بیقرارم                    کاری به جز عشق با تو ندارم

          من از عشق تو لبریز لبریز                  آشفته ی توست این قلب ناچیز

منه عاشق بدونه تو                          دیگه طاقت نمیارم  

     بگیر دستامو که قد  همه دنیا           دوست دارم دیگه طاقت نمیارم.

    

 

   

 


shideh joon

امتحانا تموم شد

سلاااااام خوبین؟چه خبرا؟خوش می گذره؟آره!عجب رویی داری می گی آره آخه این روزا باید به آدم خوش بگذره؟عیب نداره پس فردا که سوسک شدی بهت میگم.وای دوباره حدیث رفته من هم تنبل شدم.این امتحانهای لعنتی هم تموم شد با چه وضعی .روز آخر سه تا ژوژمان با هم داشتیم که یکیشو که با استادش صحبت کرده بودیم راضی شده بود با 8 بندازمون .2تا دیگه مونده بود یکیش طراحی بود که خیالمون تقریبا راحت بود که نمیوفتیم یکی دیگه هم خط در گرافیک بود که کابوسمون شده بود.تو این یه هفته آخر الهام و حدیث یه شب درست نخوابیدن .ازاونجایی که دوستای خوبی هستن و منو دوس دارن کارهای منو هم انجام می دادن.خدایی چه شانسی دارم می گفتن هر جا می رفتیم که کار انجام بدیم .شانسی کار من اول از همه انجام می شده. البته من تا جایی که می تونستم کمک می کردم.اما تنبلی نمیذاشت زیاد وارد قضیه بشم. ولی نه خداییش زیاد کارهام خوب نیست.هیچی دیگه ژوژمان طراحی ساعت 2 بود.حدیث و الهام هم رفته بودن انقلاب پرینتهای خط در گرافیکو بگیرن.یارو هم اونجا زده بود زیره حرفش و می خواست گرونتر از همیشه بگیره الهام اینا هم پول کم داشتن. خلاصه کارهای طراحی رو فرستادن دانشگاه تا من بزنم به دیوار و اونا خوشون رو تا 3 برسونن. استاد خط در گرافیکمون هم خیلی قاطی اون سری برگشته بود به من میگفت تو صدات در نمیاد خیلی موذی هستی می خوام بندازمت 20 هم بشی با 20 می ندازمت.بچه ها ساعت 3 رسیدن دانشگاهاونم در چه وضعی از انقلاب تا دانشگاهو با 4 تا بلیط و 450 تومان اومده بودن. هنوز هیچ کدوم از کارها رو پاسپارتو(یه مدل قاب کردن با مقوا) نکرده بودیم.دیگه اشکمون داشت در میومد.حدیث هم از اونور نشسته بود ساک ها رو مچسبوندآخه یکی از کارهایی که باید تحویل می دادیم یه

shoping bag بود. باز هم کار من اول از همه تموم شد .چه شانسی اوردیم استاد از طبقه بالا شروع به دیدن کارها کرد وقتی رسید به ما ساعت 5 بود.و ما آخرین نفرات بودیم.استاد اومد می گفت خدایی سه نفرتون چقدر پول دادین اینها رو براتون انجام بدن. خیلی تابلو کارهامون مثل هم بود خلاصه بعد این همه زحمت وتلاش (مخصوصا من)به سه تامون نزدیک 11-12 داد.ولی خدا رو شکر تموم شد.وای من چقدر حرف زدم اون هم چرت و پرت.قول می دم زود آپ کنم یه چیز درست سابی بذارم.

shideh joon

انتظار

من به امید همان شب که به هم می سایند
بدن خشک من و قامت سبز تن تو
وبه هم می پیچند
دستهای من و دستان سکر آور تو
و شرر می گیرند
چشمهای من از انوار فریبنده تو

منتظر می مانم...

  

 


shideh joon