من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


اوني که بدون تو نماند من بودم

يكي داشت و يكي نداشت; اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!

يكي خواست و يكي نخواست; اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم!

يكي آورد و يكي نياورد; اوني كه آورد تو بودي و اوني كه جز تو به هيچكس ايمان نياورد من بودم!

يكي برد و يكي باخت; اوني كه برد تو بودي و اوني كه دل به تو باخت من بودم!

يكي گفت و يكي نگفت; اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوست دارم رو به هيچكس جز تو نگفت من بودم!

يكي ماند و يكي نماند; اوني كه ماند تو بودي و اوني بدون تو نماند من بودم.

يكي بود و يكي نبود; اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم!
shideh joon



هفت رنگ

سلاممن اومدممگه کجا رفته بودم؟هيچ جا من کجا رو دارم که برمتو خونه پوسيدمگفتم بيام يه دستی به سر و روی اينجا بکشمگفتم می خوايم بريم پارک رفتيم اصلا مثل سال های پيش نبود ما هر سال يه عالمه دوست پارکی پيدا ميکنيم و يه اکیپ می شيماما امسال هيچ کدوم از بچه ها نبودن اصلا خوش نگذشتاز اونجايی که به قول دوستم منگولی لاغری دارم(با تمام سعی ام واسه چاق شدن ۴۵ کيلو ام)ديدم اين پارک رفتن فقط لاغرترم می کنه پس بيخيال شدمخسته نباشم.خيلی وقته اينجا شعر ننوشتم برای اموز يه شعر قشنگ که نمی دونم از کيه رو ميذارمبه قول کيوان که ديگه به اينجا سر نمی زنه بای تا های

آدم ها را با رنگها يشان شناختم ...

قرمز ، گرم گرم...

آبی، روان و آرام...

سبز ، مهربان و دوست داشتنی ...

اما تو سفيد بودی ،...

سفيد سفيد ...

پاك و منزه 

امان از آفتاب ... امان ...

تابيد و ... هفت رنگت پيدا شد .

...


shideh joon



ورزش صبحگاهی

سلام حال و احوال که ايشاالله خوبه؟ می گم خوبه اون پسته قبلی رو گذاشتم که آدم های کج خيال معلوم شن(مراجعه بشه به پست قبل تا بفهمی چی دارم می گم) بابا من گفتم که دستگير شدم اما نه به از اون جرم های زبونم لالی.من و دوستم به جرم بد حجابی دستگير شديم. جفتمون مانتوومون يه کم کوتاه بود که در مقايسه با مانتوهايی که حالا هست اصلا کوتاه حساب نمی شد آرايش زيادی هم خدايی نداشتيم حتی دوستم با مقنعه بوداما چون جلوی کلانتری وايساده بوديم آقا پليسه گفت بذار يه گيری هم به اين بنده خداها بديم حالا يه وقت فکر نکنن خوش تیپ نيستناين شد که پامون به جايی که نبايد باز شدکه بعد هم با يه تعهد الکی ولمون کردنيعنی يه آقا پليسه که خيلی هم بد اخلاق بود و قبل از اينکه مامان دوستم بياد اصلا ما رو آدم حساب نمی کردرو يه کاغذ کاهی دو خط نوشت ما امضا کرديم و انگشت زديم که من انقدر اعصابم خورد بود نخوندمشبعد که از دوستم پرسيدم گفت تعهد داديم که ديگه بدحجابی نکنيمولی خيلی خاطره بدی بود اميدوارم واسه کسی پيش نيادخلاصه بگذريم .ميگم ای بابا عجب غلطی کرديم واحد تابستونی بر نداشتيمحالا همش تو خونه حوصلمون سر ميرهتعهد هم داديم که ديگه خوش تیپ نگرديمپس بيرون رفتن هم که هيچی می مونه يه تلفن و اينترنتبا دوستم قرار گذاشتم حداقل صبح بريم پارک ورزش کنيمکه يه استفاده ای هم از اوقات فراغت کنيمخب بسه ديگه زياد پر چونگی کردمحالا ايشاالله ميام از اين به بعد خاطرات پارک رفتنو می گمنکته کنکوری: ميريم پارک لاله تا اپ بعدی بابای


shideh joon

دستگير شديم

سلامحال و احوال چطوره؟ من که خيلی خيلی بدم. فردا امتحان دارم . ولی هيچی نخوندميه اتفاقه خيلی بد هم برام افتادروزشنبه با دوستم توسط کلانتری دستگير شديمخيلی بد بود. اميدوارم واسه هيچ کس از اين اتفاق ها نيفته  مادر دوستم اومد با يه تعهد در آوردمونمن که بايد ساعت ۷ ميرسيدم خونه ساعت ۱۰ رسيدمبيچاره مامانم کم مونده بود سکته کنهخيلی دعوام کرد تازه من نذاشتم که بفهمه چی شده  فقط گفتم ترافک بود و تاکسی نبوداما واقعا خطر از بيخ گوشمون گذشت .چه شانسی اوردم.انقدر اعصابم خورده که اصلا نمی تونم درس بخونم .تو رو خدا برام دعا کنيد اين ۲ تا امتحانی روکه مونده رو خوب بدم.تا بعد خدانگهدار


shideh joon