من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


ديگه گلبرگه مغرور نيستم.

آخ که چقدر دلم گرفته.چرا همیشه همه چی دقیقا برعکسه چیزی می شه که واقعا آرزو داری بشه.کاش آدما سعی میکردن یه کم کمتر خودخواه باشن.یه حماقت وحشتناک کردم که نیاز دارم همه دعوام کنن.حتی کتکم بزننچرا قده یه نخود عقل تو کله ی من نیست. از خودم بدم میاد از همه نه. دروغ گفتم فقط از خودم بدم میاد . از دسته خودم لجم گرفته واقعا معذرت می خوام که انقدر جرئت ندارم که اینجا به حماقتم اعتراف کنم.راستی فکر کنم اسم وبلاگ رو هم باید عوض کنم چون دیگه اون گلبرگ مغرور نیستم.

 

 

به تو حسودی ام می شود
چقدر خوب دستانت را
به فاصله عادت داده ای
پاهایت را به رفتن های دور
لب هایت را به سکوت
وخاطره هایت را به فراموشی
به تو حسودی ام می شود
تو که به داشتن
این قلب سنگی
عادت کرده ای !!!!

 

راستی امروز ۴شنبه سوریه احتمالا می رم بیرون اگه زنده برگشتم میام تعریف می کنم.تورو خدا مواظب باشین امیدوارم به همه خوش بگذره.

پ.ن:می دونم خیلی پسته بی ربط و مزخرفی بود به بزرگی خودتون ببخشید.آخه واقعا دلم گرفته بود و اگه این مزخرفاتو نمی گفتم می ترکیدم.


shideh joon