من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


چشم های خيس

سلام خوبین؟من که زیاد خوب نیستم. واسه بابایی یه مشکلی پیش اومده که فعلا تهرانیم و از شمال رفتن خبری نیستهیچ کدوم از کارهای دانشگاه رو هم انجا ندادم.

از اون طر ف هم دو تا از بچه های وبلاگی دارن رو اعصابم اسکی می رن. نمی دونم چه نسبتی با هم دارن .میان به اسمه هم فحش و مزخرف می ذارن. همینجا از جفتشون می خوام که دیگه نیان اینجا.هومن و ادیب تو رو خدا دست از سر کچل من بردارین.به خدا من اعصابه این کارهای بچه گانه رو ندارم.مرسی که دیگه اینجا نظر نمی دید.

یه شعر هم می ذارم تا آپ بعدی.

 

............

چشمهايم مدتهاست كه خيس مانده است

گريه‌های ديشب من

بغض امروزم

همه تقصير توست

با يك دروغ

بنيان مرا از هم پاشيدی

چه بی‌رحمانه مرا شكستی

گناهت بخشيدنی است

ولی دروغت هرگز

روزی خداوند بين ما قضاوت خواهد كرد

شايد در آن هنگام چشمهايت ببينند

كه ماهی‌های عاشق هيچگاه دروغ نمی‌گويند

و بفهمی كه من دوستت می‌داشتم

چيزی كه هيچگاه باور نكردی

و برای تو دوست داشتن چيزی جز تظاهر نبود

می‌گريم برای خودم

برای سادگی و حماقتم

كاش در خوابی آرام

روح شكسته‌ام از اين جسم رها می‌شد.

                              

 


shideh joon