من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


من حديثم

سلام من حدیثم دوست جون مهربون اجازه داده بیام اینجا بنویسم دوست جون شیده ممنون من الان تو سایت دانشگاهم یه عالمه کار داریم مثل خرم موندیم تو گل سه تفنگدار نشستن یه دونه تو سر خودشون میزنن یه دونه تو سر کامپیوتر دانشگاه الهام داره کار انجام میده چون بلده ولی منو شیده همین جوری نشستیم بلکه فرجی بشه الهامم خیلی از دست من عصبانیه کم مونده از سایت پرتم کنه بیرون ولی خب بلد نیستم چی کار کنم برامون دعا کنید استادمونم انقدر مونگوله یه عالمه چیز بلده ولی بلد نیست یاد بده
shideh joon