من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


 

سلام

اين هم از دومين يادداشت من. خودمونيم ها فارسی تايب کردن چقدر سخته.

فکر کنم که بلاگ من فعلا واسه باد هواس و هيچ بازديدکننده ای جزخودم ويکی دوتاازدوستام نداره. ولی عيب نداره ايشالا اينجا هم يه روز شولوغ بشه(زهی خيال باطل)خب واسه امروز بسه.اين هم ۲ تا شعر قشنگ برای شما.

من ان گلبرگ مغرورم

که ميميرم زبی ابی ولی با منت و خاری

بی شبنم نمی گردم.

 

اين هم شعر ديروزی ولی به فارسی

تو از اين گونه نبايد باشی

تو از اين گونه که می سوزانی.

وازاين گونه که چشمان بر ازشوق مراازخودت می رانی

من تو را مثل خدايان اساطيری دور در خودم ساخته ام

وغرورم را در يک شب بارانی زير باهای تو انداخته ام

من به تو باخته ام.

 

خودم که اين دو تا شعرو خيلی دوس دارم اميدوارم که شما ها دوس داشته باشيد.

تا فردا خداحافظ


shideh joon