من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


 

سلام حال و احوال خوبه؟دماغا چاقه؟(مگه رژيم نگرفته هنوز؟)

من حوصله ام سر رفت اومدم اينجا رو آپ کنم آخه نيست فعاليتم زياده وقت نميکنم بيامبرای امروز هم يه شعر خوشگل از فروغ فرخزاد می نويسم تا بعد

                                               وداع

ميروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ويرانه خويش

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لکه عشق

زين همه خواهش بيجا و تباه

ميبرم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه اميد محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از اين پس نکند ياد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگريزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شايد آن به که بپرهيزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسيد

عاقبت بند سفر پايم بست

می روم خنده به لب خونين دل

می روم از دل من دست بدار

ای اميد عبث بی حاصل.


shideh joon