من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


ماجراهای رانندگيه من

سلام حالتون خوبه؟خب خدا رو شکر. ما هم خوبیم.وای امروز دومین روزی بود که پشته فرمون میشستمخیلی باحال بود خیلی خوب می رفتم ها اما نمیدونم چرا همش خاموش می شدخوب نمی پیچیدم رو دستاندازها هم ماشین می پرید بالابعد ماشین که از جلو میومد هول می شدم به جای ترمز گاز میدادمبعد هی استارت رو استارت می زدم خلاصه که من راننده خیلی خیلی خوبی می شم مگه نه؟بیچاره مربیه این شکلیشده بود اگه خجالت نمیکشید گریه می کردفکر کنم اگه جایی باشیم که خیابون خالی باشه نه آدم توش باشه نه ماشین بعد اصلا هم نپیچه من بهترین راننده دنیا باشممگه نه؟خسته شدم رانندگی کردم حال ندارم تایپ کنمپس فعلا تا آپ بعدی بابای
shideh joon