من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی


 

سلام 

بالاخره ديروز رفتيم بيرون .البته اب هم گرم شد ولی خونمون هنوز عين سيبريه.

چقدر خنديديم و چقدر خوش گذشت. خيلی وقت بود يه خريد درست حسابی نرفته بودم جای خيلی از دوستام هم خالی بود.

من يه خبر شنيدم که مطمئن نيستم .شنيدم که روم های ياهو واسه ايرانيها تعطيل شده. هر کی خبر دقيق داره به من هم بگه.

 

 به دريا شکوه بردم از شب دشت

وزين عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خويش

سری می زد به سنگ و باز می گشت.

                               (فريدون مشيری)

 

اگر بتوانم     ماه و ستارگان را

     روی برگهای سوزنی کاج بدوزم

اگر عاشق تر از

                همه شمع های جهان بسوزم

    اگر از قطره های نجيب خونم

صدها رودخانه خروشان بسازم

اگر زيباتر باشم از

              هر چه بود و نبود

اما تو مرا

دوست نداشته باشی

                      چه سود؟

(شعر از محمد رضا مهديزاده از کتاب عاشقانه با خدا)

اهان راستی فردا شايد نتونم ابديت کنم بس تا بس فردا خدانگهدار


shideh joon