در هم!

سلاااااااااااام خوبین؟

چه خبرا؟ خوش می گذره؟ ما هم هستیم.حسابی هم تحویلم گرفتید.الان ذوق مرگم04.gif

نمی دونم چرا مثله اون موقع ها نیستم که تا صفحه ی یادداشته جدید رو باز می کردم چرت و پرتم میومد.خب بیخیال یه ذره از اخبار بگم.

اول از همه که مامانی با خانومه دوست دختره داداشی صحبت کرد و جمعه ی دیگه این موقع ما تشریف می بریم خونشون36.gifحالا از همه اینا مهم تر عروسه خانواده ی ما یه داداشه کوچیک تر از خودش داره.04.gif04.gif خلاصه که دیگه الان من خوشحال و شاد و خندونم.خیلی هم به خاطره خوش شانسیه خودم به خودم افتخار می کنم15.gif ولی همچنان تو کارهای دانشگاه موندیم. خدایی اصلا ما رو چه به درس خوندن؟

آهان راستی از اونطرف دوباره ماشین رو هم زدم24.gifالبته این دفعه خیلی خفیف تر بود . و فعلا هم به خاطر ماست مالیه انجام شده٬ قضیه تابلو نشده.

جمعه پیش با سحر حوصله مون سر رفته بود اساسی.به بابا گفتم ماشین بده بریم یه دور بزنیم. که گفت باشه. بعد مامانی خیلی جدی می گفت ببین از همینجا مستقیم برو پایین بعد از بلوار دور بزن بیا بالا.۲۰ دقیقه دیگه هم خونه ای13.gif بعد هم شروع کرده به شمردنه تمامه چراغ ها و چهارراه های خطرناکی که تو این یه تیکه راه هست. من هم گفتم:چشمممممممممممممممممممممم38.gif

سر از پارک در اومدن که با هزار زور و زحمت بود گوشه ی آیینه گرفت به ستونه پارکینگ و کنده شد09.gif21.gif باز هم تاکید می کنم که جایی که ماشینو پارک می کنن جاپارک نیست و خیلی تنگ و ترشه به خدا راست می گم. اصلا از سحر بپرسین17.gif

هیچی دیگه راه افتادیم یه کم کردستانو دور زدیم. هر چی فکر کردیم دیدیم اصلا حسش نیست که امشبو تو کلانتری بخوابیم 47.gifپس بیخیاله ایران زمین و اونورا شدیم02.gif

یک و ساعت و نیم از اومدنمون گذشت که مامانی زنگ زد گفت بدو بیا خونه ببینم. رفتیم با سحر تو پارکینگ اون تیکه آیینه رو پیدا کردم و با چسبه رازی! چسبوندیمش24.gif

فعلا هم که قضیه تابلو نشده. یه خبر دیگه هم بگم میرم٬وای ۴شنبه سحر رو با خودم برده بودم دانشگاه برگشتنه از مترو هفته تیر اومدیم که دیدیم جلوی در مترو یه خانومه فاطی کماندو با دو تا برادره پلیس وایستادن. من هم که پررو ٬راست راست نگاهشون کردم45.gif زنه گفت شما بیا اینجا ببینم . سحر نامرد واینستاد رفت. من رفتم جلو گفت موهاتو بکن تو47.gif بعد سر تا پام رو نگاه کرد خدایی هیچی نتونست پیدا کنه. نه یه چس آرایش داشتم. نه مانتو تنگ و کوتاه پوشیده بودم.حتی با جوراب و مقنعه بودم45.gifبعد همینطوری نگاه می کرد من هم سرمو انداختم پایین اومدم. اون هم هیچی نگفت ولی هیچ اتوبوسی هم نبود اونجا که بخواد ببره.18.gif این هم از این وای چه پسته طولانی و بی ربطی شد05.gif تا بعد 27.gif

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زبل خان

سلام شيده جان عالي بود بيستي تو

محمد

سلام شيده جونم خوبی دوباره اپيدم خودت گفتی خبرت کنم

گلادیاتور

سلام تصادف مبارک عروسی مبارک اصلاً زندگی مبارک

ياسمن

سلام شیده جان قلم خوب و روانی داری خانومی با تبادل لینک موافقی ؟ خبرم کن

سجاد

سلام.خوبی؟؟ کم پيدايی نه پستت عالی بود و به قول ياسمن روان بود.

night star

salaaaaaaaaaaaam .chi mikeshe in mashin az daste to. khahar shoharam ke mishi mobarakeeeee

amir

ishala ke khodavand hamatoono ba ham mahshoor kone manam be roozam

اديب

سلامشيده جون من اديب پسر خاله هومن هستم (نمی خواهم تو از دست من ناراحت باشی فقط به وبلاگ من سر بزن پشيمان نمی شی دوست دار همی شه گی تو اديب

پريسا

سلام اووووووووووووو فک کنم يه ۲ ۳ هفته ای بايد بشينم پستاتو بخونم از وقتی قالبتو عوض کردی يا بهتر بگم ا آذر تا حالا نيومدم بلاگت بگم قبلانا هم نظر نمیزاشتم اصولا ساکت بودم الان اراده کردم با همه کسايی که بلگشون می رفتم حرف بزنم می خونم برمی گردم