سلام04.gifمی بينم که امروز فعال شدم و هم اتاق تکونی کردم30.gif الان هم که می خوام وبلاگ تکونی کنم25.gif.وای که چقدر مزه داد البته چون تا مرحله آشغال دورريزی پيش روی کردم34.gif.وای که چه خاطره هايی برام زنده شدن هم بد هم خوب .به يه نتيجه هم رسيدم22.gifاينکه هر اتفاقی تو اون زمان که رخ می ده شايد خيلی بزرگ باشه اما بعد می شه يه خاطره .20.gifامروز تمام خاطرات دوره دبیرستان و هنرستانمو دوره کردم . روزهايی که مامانم از م سوتی گرفته بود08.gifروزهايی که فکر می کردم عاشق شدم 07.gif(ولی الان کاملا مطمئنم که اشتباه می کردم). يادگاری هايی که تمام گوشه و کنار کتابام رو پر کردن15.gifکسايی که حداقل روزی ۱۰ بار باهاشون حرف ميزدم ولی حالا حتی نمی دونم کجان و چی کار می کنن17.gifنمره هايی که حتی روم نمی شد بيارمشون خونه18.gifحتی يه شعر هم پيدا کردم که تقريبا۴ سال پيش گفتم ولی حالا که می خونمش خنده م ميگيره 08.gifو ۱۰۰۰ تا خاطره ديگه نمی دونم ۱۰ سال ديگه هم همينقدر از يه اتاق تکونی لذت می برم و خاطره هام انقدر خوبن يا نه؟06.gifاحتمالش کمه که دوستای قديمی اينجا رو بخونن اما از همين جا به همه بچه های کلاس ۱۰۸ نرجس(۱۳۸۱/۱۳۸۲)و تمام بچه های گرافيک هنرستان ۱۷ شهريور (۱۳۸۲تا۱۳۸۴)سلام ميکنم 03.gifدلم برای همتون تنگ شده. اين هم اون شعر ۴ سال پيش البته نميدنم چرا تمومش نکردم08.gifببخشيد که پست يه کم شخصی شد .

دل ها همه سنگی شدن   روياها دچار بی رنگی شدن

آدما بی وفا شدن     پرنده ها رها شدن

آدما با همديگه چقد بدن   انگار فقط خيانتو خوب بلدن

چشما همه خيس و ترن   نگاها هميشه خيره به درن

کوجه ها تو حسرت يه عابرن   عاشقا منتظر مسافرن

کلاغا به خونشون نمی رسن    عاشقا  از همديگه نميگذرن

آسمون هم ديگه آبی نيس  شبا ديگه مهتابی نيس....

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیوان برره

پس کلی خاطرات برات زنده شد .... خوبيه خونه تکونی همينه .... ( ولی سوتی که مامانت ازت گرفته بودی رو نگفتی .... ولی مطمئنم که سوتی باحالی بوده ... ) ( پس تو هم سوتی می دی )

کیوان برره

خدا رو شکر که تو هم فهميدی که عاشق شدن .. چيزه بی خوديه ... اصلا عشق .. يعنی بد بختی ... يعنی خودت رو الاف يکی بکنی که ............. ( بی خيال بابا )

کیوان برره

من هم بعضی وقت ها .... نمره هام رو به خونه نمی گفتم ... ( البته بعضی وقت هاااا ) ... يک بار .... يک امتحانم رو ۶ گرفتم .... بعد معلمون گفت برگه هاتون رو بديد پدر يا مادرتون امضا کنيد بياريد .... من هم امضا ... مامانم رو جعل کردم .... ( اين اعتراف بود ........ اولين باری بود که همچين اعترافی می کنم ... اگه مامانم بفهمه ... )

کیوان برره

شعر رو خدت گفتی ؟ ............. اگه خودت گفتی ... بابا حافظ ... بابا سعدی ... بابا مولوی .. بابا علی دايی .. ( علی دايی هم اين اواخر شاعر هم شده ) ... از اين جاش خيلی خوشم اومد .... (آسمون هم ديگه آبی نيس شبا ديگه مهتابی نيس.... ) خیلی عالی بود ....

حميد

سلام.پست تورو که خوندم بی اختیار این شعر یادم اومد=>از همه جا رفته بودی... بی اعتنا رفته بودی.....من موندم و خيابونا...پرسه زدن تو ميدونا!!!

حميد

اگه پاچه خاری نباشه!!خودمونيما شعرتم قشنگ بود!

مهدی نصیری

شرمندتم آقای زيری! پاچه خواری کردی!‌در ضمن اين مطلبت من و وا داشت که الان برم من هم چنين چيزی بنويسم! البته اگه پاچه خواری نباشه !!!!

حميد

نه!مهدی جون تو ديگه پاچه خواری نکردی ! اين که تو گفتی فرق فوکوله!: دی!