سوتی سال

 سلام خوبین؟من که خیلی خوبم.امروز کلی حال کردم.

قرار بود از صبح با بچه ها بپیچیم بریم یلری تلری.من هم در اوج سر سنگینی به مامانی گفتم من با سحر می رم دانشگاشون همونجا هم نهار یه چی کوفت می کنم.45.gif

ساعت 11 با سحر راه افتادیم و به بچه ها پیوستیم.سحر گیر داد که بریم دربند . علی رغم مخالفت همه راه افتادیم اون وری.یکی از بچه ها از خونه تا خود اونجا غر زد که نریم 14.gifاونجا وقتی رسیدیم از شانسش انقدر شلوغ بود و جا پارک نبود که قرار شد بریم دربند.دوباره شروع کرد به غرغر که من جیش دارم45.gif.یک بند هم می گفت من جیش دارم آی ماشینو ننداز تو دست انداز.وای حرف نزنین .آخ منو نخندونین.هیچی بردیمش دسشویی تا نشس تو ماشین دوباره شروع کرد حالا دیگه گشنمه20.gif.کم مونده بود سحر از ماشین پرتش کنه بیرون.

رسیدیم رفتیم یه جا نشستیم جای همه خالی کباب گرفتیم.دوستمون تقریبا 2پرس خورد13.gif ما همه کف کرده بودیم اینا رو کجاش گذاشت.بعد هم که بساطه قلیون بود اونم چه قلیونه باحالی.دیگه تصمیم گرفتیم جمع کنیم بریم خونه.من و سحر که هنوز جا داشتیم واسه یلری تلری گفتیم میریم خونه کادوی دو تا از دوستامون که تولدشون بود رو بر می داریم میریم پیششون.من به بابایی گفتی:بابایی یه چیزایی شنیدم.اون هم که مظلوم25.gif گفت درست شنیدی حالا چی شنیدی.گفتم شنیدم که می خوای با ما بیای که من بشینم پشته فرمون .گفت نه بابا جون اشتبا شنیدی یکی دو ساعت دیگه بریم. من هم گفتم پس ما خودمون میریم.بابایی منو کشید کنار گفت سوئیچ بدم نمی ترسی؟خودت می تونی بری؟>13.gif

من هم که انگار فرستاده بودنم کارخونه تیتاپ04.gif گفتم آره که می ریم.رفت سوئیچ و کارتو آورد یواشکی هم گفت به فرمون دست نزن با همون فرمون بیا بیرون به مامانی هم چیزی نگو.اونجا که ماشین پارک بود یه جایی بود که در اومدنش خیلی سخت بود چون جزء جاپارکهی پارکینگ نبود. من نشستم قرار شد سحر فرمون بده نمی دونم چرا ماشین راه نمی رف بعد هی خاموش می شد .یه صداهایی می داد با یه بوی عجیب.با هزار زور و زحمت از پارک دراودم و رسیدم تو حیاط یه صدای جیغی می داد لاستیکها 34.gifسحر هم کیف کرده بود فکر می کرد من دارم تیک آف می کشم که یه هو چشمم افتاد دیدم دستیو نکشیدم24.gif24.gif.سحر بیچاره کپ کرده بود می گفت نری به کشتنمون بدی. هیچی دیگه راه افتادیم ولی خدایی خوب رفتم.جلوی خونه دوستم هم چنان پارک تمیزی کردم که از من بعید بود اصلا از سحر( ۶کی منو دوس نداره)بپرسید.زنگ زدم به بابایی که ما سالمیم بریم یه دور بزنیم ؟گفت نه زود بیا خونه.ما هم رفتیم یه دور کوچولو تو کردستان زدیم تازه بی جنبه بازی هم در اووردم یه پژو که سه تا پسر توش بود پشتمون بود که هی می خواست ابراز وجود کنه من هم جاشون گذاشتم بعد نزدیک بود یه هو بریم قاطی باقالی ها04.gif.وقتی اومدیم تو پارکینگ پسر همسایه مون که ته ادعاس چشماش 4تا شد من هم با یه حرکت رفتم تو پارک که واقعا جای بدی بود و با یه فرمون نمی شه رفت تو 34.gif.خودم کف کرده بودم که جدی جدی این من بودم؟13.gif

هیچی دیگه جای همه خالی کلی حال کردم. ولی فردا از چشمو گوشم در میاد چون کنفرانس داریم با الهام هیچی هنوز نخوندم.جو گیر هم شدیم هفته اولی گفتیم ما اول می خوایم کنفرانس بدیم حالا مثل خر موندم تو گل.بسه دیگه خیلی حرف زدم تا بعد مواظب خودتون باشید مسواک هم فراموش نشه04.gif و مهم تر از همه خوابوندنه ترمز دستی قبل از حرکت04.gif03.gif09.gif04.gif

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلادياتور

توام کلی داغونی ها مطالبتو خوندم تو يک ديونه يلفطره ايی اما از نوع آبگوشتی جای باحالی درست کردی

پرنده کوچولـــــــــــــــــــــو

بـــــــــــــــــــــــــــــمون « ? » .... تو بگو سرد هوا منم مي شم خورشيد تو .... .... تو بگو که نا اميدي منم مي شم اميد تو .... .... تو بگو دلم گرفته از همه دو رنگيا .... .... مشکي مي شم مظهر يه رنگي،واسه تو .... .... تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون .... .... به خدا التماس ميکنم گريه کنه براي تو .... « ? » نــــــــــــــــــرو

سارای دخترک سکوت

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــول آبجی کیف کردم از ارک کردنت قربونت برم ..... آپدم بیا یه پارک کن تو بلاگم بینینم اسمم هم عوضیدم

سارای دخترک سکوت

سلام آبجی ...چون می دونستم تو عاشق اين شعر مصدقی گذاشتم تو بلاگ .... ممنون آبجی از تعريفات

amir

سلام خوبی شیده من آپ کردم منتظرم

هستی

تو ميتونی من ميتونم همه ميتونيم خوش باشی و شاداب[ماچ] هميشه به گشت و گذار با ماشين

حميـــــــــد

بابا راننده!! ميبينم که ماشين ميبری بيرون و از گواهی نامت استفاده ميکنی.